مطالب سايت
مقالات : روح قارلی شاعر در آسمان سرخس به پرواز در آمد/حاج حمید کمی
فرستنده admin در تاريخ ۱۳۸۶/۱۰/۱۹ ۱۲:۵۰:۰۰ (442 بار خوانده شده)

Open in new windowنوروز سال 84 بود به اتفاق آقاي ديه جي و بيات براي ديدار از تركمن هاي تربت جام به آن دياررفته بوديم . دوستان ما در آنجا ما را به ديدار تنها شاعرشان بردند . در يك خانه محقر اما با صفا ، پيرمردي خوش رو با صميميت تمام به استقبال ما آمد و با محبت وي‍ژه تركمني خود ما را داخل منزل دعوت كرد . او قارلي شاعر بود . صحبت هايش بسيار شيرين بود . تمثيل ها و ضرب المثل هايي كه در سخنانش بكار مي برد مصاحبت با او را دلنشين و به يادماندني مي كرد .


خانمش بيمار بود ، با علاقه او را تيمار مي كرد . تمام آثار كلاسيك تركمن را مطالعه كرده بود . با آثار شعراي بزرگ فارس زبان نيز آشنا بود ، فارسي را شيرين صحبت مي كرد . تلميح در زات او بود . پسرش علي نيز شيرين سخني را از او به ارث برده بود . چند شعر از دفتر خود را براي ما قرائت كرد . تمام دغدغه هايش فرهنگ تركمن بود . از جوانان مي خواست با فرهنگ خود بيگانه نباشند .
بعد از بازگشت چند شعر او را در نشريه صحرا چاپ كرديم . در این اواخر نیز در شماره 193 صحرا يكي ديگر از اشعار او را چاپ كرديم
خاطره آن ديدار هيچوقت از يادم نمي رفت . خبرش را از دوستان خود عطا ، كريم ، سبحان سالاري مي گرفتم . تا اينكه دو سال پيش او را در مراسم مختومقلي ديدم . خوشحال شدم . با اينكه نحيف تر از قبل بود اما هنوز با حرارت سخن مي گفت . مختومقلي الگوي زندگيش بود ، به حضور خود در مراسم افتخار مي كرد او آن روز خود را خوشبخت ترين فرد روي زمين مي دانست . با اين كهولت سن 800 كيلومتر راه را براي شركت در مراسم مختومقلي طي كرده بود .
متاسفانه امروز با خبر شدم ، قارلي آقا در تركمنستان به دليل ايست قلبي دارفاني را وداع گفته است و به اين ترتيب روح بزرگ و بي تاب خود را در آسمان سرخس موطن اصليش پر داده است . اين ضايعه بزرگ را به خانواده و تمام تركمن ها و به خصوص تركمن هاي تربت جام تسليت مي گويم . او بر خلاف جثه كوچكش دلي به بزرگي چون دريا داشت . كمتر كسي چون او را ديدم كه دلش براي فرهنگ تركمن بتپد . روحش قرين رحمت باد .
قسمتي از گزارش سفر خود به تربت جام كه با عنوان « طلا در جام » در سال 84 چاپ شده بود در زیر می آید . اين بخش از گزارش ، اختصاص به قارلي آقا دارد .
« ... پس از استراحتي كوتاه در منزل سيدخان، براي ديدار با تنها شاعر تركمنهاي تربت‌جام راهي منزل قارلي‌ شاعر شديم. ساعت 6 بعد از ظهر به منزل ايشان رسيديم. قارلي شاعر پيرمردي 75 ساله است. عمر خود را با رانندگي كاميون در يك شركت آجرپزي گذرانده و فعلاً بازنشسته مي باشد. او با گشاده‌رويي از ما استقبال كرد. مردي خوش‌رو و بذله‌گوست. بسيار شيرين‌ صحبت ميکند. اين خصايص باعث سرزندگي و شادابي وي شده و چهره‌اش جوانتر از سن واقعي‌اش نشان مي‌دهد. پسرش علي نيز خصلت بذله‌گويي و خوش‌سخني را از پدر شاعرش به ارث برده است. قارلي‌شاعر تعدادي از شعرهايش را برايمان قرائت كرد.اشعارش در عين سادگي معاني بزرگي را در برداشت. متعجب بوديم با اينکه تعداد تركمنها اندك بوده واز سويي هم منابع و کتب ترکمني کم بوده و نيز در ميان مردماني زندگي مي کرده كه فرهنگ و زبانشان با آنها تفاوت دارد با منابع ، اين مرد چگونه توانسته است اينگونه زيبا و ناب ، شعر بسرايد.
از او پرسيديم كه از چه طريقي كتب شعر تركمني را فراهم مي‌كرديد؟ گفتند: بعضي كتب شعري را كه بصورت دست‌نويس از پدرم مانده مطالعه مي‌كردم. اين را نيز بگويم که تعدادي كتاب را که پدرم بدليل قدغن بودن در زمين چال كرده، بعداً كه مراجعه كردم و خواستم آنها را از زمين بيرون بياورم، متأسفانه پودر شده بودند. سالها بعد نيز بعضي از كتابهاي تركمني كه آقاي حاجي‌مراددوردي قاضي چاپ كرده بودند، به دستمان رسيد و مطالعه مي‌كردم. پيرمرد آهي كشيد و گفت: اما بسيار غريبانه زندگي كرديم. فرهنگ و زبانمان را به زحمت حفظ و حراست كرديم. نمي‌دانم آيا بچه‌ها و نوه‌هايمان توان حفظ فرهنگ و زبانمان را خواهند داشت يا نه؟ اين سئوال دغدغه اصلي اكثر بزرگان تركمن ساكن تربت‌جام است. آنان هر دستي را كه در اين راه به آنها كمك و ياري بكند به گرمي مي‌فشارند. زماني اين دست، دست دكتر احمد قره‌داغلي بود كه در زمان تبعيدشان در نيشابور هر از گاهي به ميان تركمنهاي تربت‌جام مي‌آمد و آنها را در حفظ اصالتشان ترغيب مي‌كرد. زماني نيز حاج‌مراددوردي قاضي كه با كتابهاي جديدي كه چاپ مي‌كرد به ميان آنان مي‌رفت و روح تشنه آنان را سيراب مي‌نمود. و امروز دكتر عبدالرحمن ديه‌جي به عنوان مديرمسئول نشريه صحرا كه تقريباً تنها پل ارتباطي تركمنهاي تربت‌جام با فرهنگ و اخبار تركمنهاي ديگر نقاط كشور پهناور ايران است ،اين بزرگواران در ميان ترکمنهاي تربت جام شناخته شده و مورد احترام و تكريم انها مي باشند.
با قلبي آكنده از حسرت و غرور، دنياي كوچك و زيباي قارلي‌شاعر را ترك مي‌كنيم. و شب بسوي منزل عطا سالاري يكي از پسران سيدخان كه براي شام ما را دعوت كرده ،به راه مي‌افتيم.
برگرفته از وبلاگ نخبگان کمش دفه

صفحه مناسب چاپ برای دوستتون بفرستید از این خبر یک pdf بساز
 
بی‌شک دیدگاه هر کس نشانه‌ی تفکر اوست، ما در برابر نظر دیگران مسئول نیستیم
فهرست
ورود (ويژه مديران سايت)
شناسه‌ی کاربری:

گذرواژه:


گذرواژه را فراموش کرده‌اید؟
تبلیغات

  

 

Design & Hosting By:  ilyadgonbad.com