دامیانلار ، دامجا لار دامیار دردی شیدیپ بر آز یویار باشدان آشه ، درده یؤنه آسمان آغلاپ زمین گؤلیار
ترجمه ابرها کوچ میکنند در نقطه نامعلومی میبارند زمین تشنه لب ز شادی خندان است او درد دارد یا درد بی درمان مجهول برای قطرات باران است زمین پر از کولاک است کولاک نیز زدرد آب است این زمین مطمئن ، غلیان است این سرّیست نامعلوم قطرات باران سرگردان است باران میبارد تا زمین را دهد تسکین ولی بی انتها دردیست که آسمان می گرید و زمین نیز می خندد .
بیشک دیدگاه هر کس نشانهی تفکر اوست، ما در برابر نظر دیگران مسئول نیستیم