فرستنده sobhanدر تاريخ ۱۳۸۶/۴/۱۸ ۱۵:۵۰:۰۰ (477 بار خوانده شده)
اين اثر، عنوان داستان بلندي است. در زير خلاصهاي از آن را ميخوانيد: سه دوست به نامهاي ياشا، مراد و آنا در روستايي در شهرستان تركمنچاي زندگي ميكنند. ياشا دوست دارد دكتر شود. او خواهري به نام سونا دارد كه نابيناست. ياسا ميخواهد پزشك شود تا چشمهاي خواهرش را مداوا كند. سه دوست با هم تحصيلات دبيرستان را به پايان ميرسانند. ياشا براي خواندن درس پزشكي، عازم خارج شده و در آن جا ازدواج ميكند. مراد با يكي از دخترهاي همكلاسياش ازدواج ميكند و "آنا" در دل مهر "سونا" -خواهر ياشار- را ميپروراند. جنگ آغاز ميشود. آنا كه معلم است، درس را رها كرده و به همراه مراد عازم جبهه ميشود. مراد در يك عمليات شهيد شده و آنا زخمي ميشود. ياشا بعد از اتمام درسش از خارج باز ميگردد و به ديدار دوستش آنا ميرود. آنا به ياشا پيشنهاد ميكند كه... .
بیشک دیدگاه هر کس نشانهی تفکر اوست، ما در برابر نظر دیگران مسئول نیستیم